تبلیغات
پزشکی بهمن 87 - طنز
یکشنبه 30 آبان 1389  11:51 ق.ظ
توسط: leyla mohajeri

دو سپیدپوش دلداده

دکتر فرامرز فرامرزی باهمسرش در دانشگاه اشنا شد.البته در زمان اشنایی هنوز همسرش نشده بود.سرانجام قسمت،سرنوشت،کم کاری حراست دانشکده،اقبال،سادگی وساده دلی دکتر فرامرزی یابه عبارتی همسر دکتر فرامرزی،عشق(که جدوابادش بسوزد!)،شور جوانی(قبلا که مردم  کم ادب تر ازامروز بودندکله خری میگفتند)،بخت یا مجموعه ای از همه این عوامل موجب نکاح هانیه خانم واقافرامرز شد وکلی شیرینی این وسط حیف ومیل شد.

دوران دانشکده وبیمارستان که مقارن با دوران شیرین نامزدی بود،دوران بدی نبود.حتی دوران طرح وسربازی دکتر فرامرزی هم به میمنت این پیوند فرخنده در شهر ومجاورت خانم دکتر طی شد،چون حتی مسوولان محترم نظام وظیفه هم داستان وامق وعزراولیلی مجنون راخوانده بودندوراضی نبودند که موجبات فراق 2کبوتر سپید پوش دلداده را فراهم اورند  

مشکل زمانی شروع شد که فرامرز خان چشم باز کردومتوجه شد که نان اور خانه شده است ودیگر مثل اینکه نمیتواند مانند گذشته بابچه ها بیرون بزند وباجیب خالی برای خودش دلخوشی کند.به این ترتیب شیفت های 15هزار تومانی وبیدار ماندن های شب تاسحروصبح تاشام شروع شد وگویی این شب های تاریک انتهایی نداشت

جیم شدن های مکرر اقافرامرز از درس 2واحدی تنظیم خانواده هم در اوج دوران نامزدی خانم دکتر واقای دکتر ارایه شده بود که سرانجام کار دست دکتر فرامرزی دادومهیا کوچولوی کامل به سرومهسا کوچولوی قند عسل با خرج پوشک وشیر خشک ومهدکودکشان همان سالهای اغازین زندگی مشترک کشیک های دکتر فرامرزی را دوبل کردند.

در این میان هانیه خانم (فرامرزی)مهیای کوچک رابه مادر زن ومهد کودک می سپردودر سایه ارامش دولت منزل به مطالعه برای ازمون دستیاری میپرداخت

خانم دکتر رزیدنت میشود

وقتی نتایج ازمون دستیاری منتشر شد،دکتر فرامرزی فکرش را هم نمیکرد که پذیرفته شدن هانیه خانم در رشته زنان تا این اندازه بتواند زندگی اش تحت تاثیر قرار دهد.اگر چه اغاز ماجرا باگل وشیرینی و تبریک بود ولی این فقط شروع قصه بود.به زودی درس ها وکشیک های شب خانم دکتر شروع شد واقای دکتر اگرچه نتوانسته بود در یکی از تخصص های رشته اش قبول شود،ولی توانست در رشته های قنداق گیری وپوشک عوض کنی وپرورش ونگهداری کودک برای خودش یک پا متخصص شود،به طوریکه سالهای بعد وقتی دکتر فرامرزی کادوی روز مادر رااز دست فرزندانش می گرفت اشک در چشمانش حلقه زد وفی الواقع بهشت را در ان لحظه زیر پای خود حس کرد   

سالهای وبا وقحطی

چند سال تخصص گرفتن خانم دکتر مثل سال وبا وقحطی برای دکتر فرامرزی طی شد.چون شیفت کلینیکش راباکلاس ها وکشیک های خانم وتایم مهدکودک ومدرسه بچه ها هماهنگ می کرد،درثانی تحت فشار مخارج سنگین و وام ها وبدهی های کوچک وبزرگ زیر چشم هایش گود افتاده بود وموهایش به سپیدی گراییده بود.

ولی به استناد پایان شب سیه سپید است،دکتر فرامرزی خم به ابرو نمی اوردتا اینکه هانیه خانم درسش تمام شد ومطبی برای خودش دست وپا کرد.کارش کم کم گرفت ومشتری هایش هر روز بیشتر شد.عمل های  سزارینش در چند بیمارستان خصوصی موجب شد که به تدریج بچه ها از ژنراتور مستهلک ونفتی قبلی(پدر)روی گردان شوند وبه راکتور پرقدرت وپرانرژی جدید(مادر)روی بیاورند وپول توجیبی ونیازهای مالی خود را از مادر رفع کنند.دکتر فرامرزی اگر چه اوایل از اینکه می دیدبچه ها دیگر برای گرفتن پول سراغش نمی ایند به غرورش برخورد،ولی بعدها سعی کرد این مساله را برای خودش حل کند وواقعیت را با منطق و واقع بینی همیشگی اش قبول کند

هانیه خانم زن خوب وقانعی بود.سعی کرده بودبا مشکلات ونداری های فرامرزی در طی این سالها بسازد.ولی فشار کاری وعصبی رویش خیلی زیاد بود واحساس میکرد اقا فرامرز او را درک نمیکندو گاهی حتی ازروی حسادت جلوی پایش سنگ اندازی میکند.ازاین رو در یکی از منازعات خانوادگی از دهانش عبارت دکتر سرما خوردگی خطاب به دکتر فرامرزی پرید،برایش قابل تصور نبود همین عبارت ساده زندگی زناشویی راباچه طوفان سهمگینی مواجه خواهد کرد.

کار به قهر وقهر کشی کشید ودکتر فرامرزی منزل جدیدی که از در امد هانیه خانم خریداری شده بود به حالت قهرترک کرد ومنزل مادرش رفت.وساطت بچه ها(که دیگر شکر خدا بزرگ وعاقل شده بودند)وریش سفیدان فامیل هم فعلا افاقه نکرده وفعلا اقا فرامرز در منزل مادرش به سر میبرد وخیال برگشتن ندارد.

هانیه خانم البته تصمیم دارد با دسته گل ویک جعبه شیرینی برای منت کشی از پدر بچه ها سری به خانه مادر زنش!!!!!!!!!!!!!!!!! بزند،ولی از انجا که سرش در بیمارستان خصوصی جدیدی که خودش هم از سهام دارانش است خیلی شلوغ است،هنوز فرصت نکرده است خوب در مورد کم وکیف تصمیم فکر کند.

فقط بروبچ این یه ماجرای طنز بود خواهشا به خودتون نگیرید خواهشا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!           

          


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
http://floyd6estes.sosblogs.com
چهارشنبه 21 تیر 1396 02:32 ب.ظ
If some one wishes to be updated with newest technologies therefore he must be
pay a quick visit this web site and be up to date everyday.
manicure
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 11:02 ب.ظ
I think this is among the most significant info for me. And
i'm glad reading your article. But should remark on few general things, The web site style is wonderful, the
articles is really great : D. Good job, cheers
BHW
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 07:37 ق.ظ
Hi, this weekend is good in support of me, as this time
i am reading this fantastic educational post here at my house.
لیلا
دوشنبه 1 آذر 1389 08:41 ب.ظ
بابت نظراتتون ممنون منم با نظر نگار ومریم موافقم ولی اگه تكلیفشو مشخص كنه دیگه هانیه خانمی نیست ازش پول بگیره
Rana.e
دوشنبه 1 آذر 1389 02:49 ب.ظ
لیلا جون خیلی خوب بود.
aslan
دوشنبه 1 آذر 1389 10:58 ق.ظ
kh mohajeri kheyli khoob bood
maryam.m
یکشنبه 30 آبان 1389 08:29 ب.ظ
are manam ba negar movafegam,yebar khodesho khalas kone behtar az belataklifiye
negar.a
یکشنبه 30 آبان 1389 07:26 ب.ظ
baba aga faramarz begu mehram halal joonam azad ta key mikhay injuri belataklif bemuni
sara t
یکشنبه 30 آبان 1389 02:06 ب.ظ
are kheili aliiiiiiii bod bish az had tooooooooooooop
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر